عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
77
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
جعفر را در سخنورى . جاحظ - به نقل از ثمامه گويد : جعفر در سخن و گفتار تواناترين مردم بود . در سخن گفتن ، آرامش و استوارى و شيوايى و رسايى را با هم داشت چندان كه هيچ نيازى به بازگويى ديده نمىشد . اگر در روى زمين ، سخنورى باشد كه در سخن گفتن بازنايستد ( تا مردم با اشاره كلام را به ياد او آورند ) ، او همان جعفر است ، زيرا هرگز چون او نديدم كه در سخن گفتن بازايستد يا باز ماند يا سخن را بريده بريده بگويد ، در سخن راندن ، هرگز دنبال لفظى نمىگشت و دوريابترين كلمات ، حاضر ذهن او بودند ، نيز براى بيرون آمدن از معنايى و پرداختن به معناى ديگر دشواريى نداشت و هر مضمون نو رام ذهن او بود . بلاغة عبد الحميد . عبد الحميد بن يحيى بن سعيد ، غلام علاء بن وهب عامرى بود . ميدانى گويد كه او معلّم بود ، پس از آن در سخنورى و بلاغت به جايى رسيد كه به او مثل مىزدند ، چنان كه بحترى به محمد بن عبد الملك گفت : و تفنّنت فى البلاغة حتّى * عطّل الناس ، فنّ عبد الحميد يعنى : تو در بلاغت چندان تفنن كردى و شيوههاى گونهگون آوردى كه مردم هنر عبد الحميد را كنار گذاشتند و بدان اعتنايى نكردند . و گفتهاند : عبد الحميد نخستين كسى بود كه در نوشتن شيوههايى نهاد و پهنهء بلاغت را گسترده ساخت و نامه را آراسته و پرآرايه نگاشت و فصول آن را به روشنى بيان كرد و آن را پاك و پالوده گردانيد . مروان او را دبير و منشى خود گردانيده بود و او را گرامى مىداشت و بر ديگران بيشى و پيشى بخشيده بود . او جهان را به چشم وى مىنگريست عبد الحميد همواره مىگفت : دبيران و نويسندگان را گرامى بداريد . كه خداوند روزى بندگان را به دست آنها روان ساخته . و هم او مىگفت : اگر چنان بود كه خداوند پس از پيامبران ، باز وحى مىفرستاد ، تنها بر سر آمدان